

برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 8:06
کاشکی دلم یه مشتی خاک و سنگ بود خونه برات می ساختم ، ار چه تنگ بوداشکای گونه ت ، که شدن رنگ خون برای کور و کر دنیا ... ننگ بودحبیب اوجاری۱۳۹۶.۱۱.۱۲ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت
18:28 توسط حبیب اوجاری| |
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 20:57


امشب همه یارشونو می بوسن
ملت ما ؛ توو غصه ها می پوسن
تا صبح جهان شاده و شب بیداره
موقعیت ها ؛ بعضی وقتا لوسن
حبیب اوجاری
۱۳۹۲.۱۰.۱۱
نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۶ساعت 18:21 توسط حبیب اوجاری| |
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 0:23


یه عمریه کردی اسیر و مستت
پرنده بودم ؛ که شدم توو دستت
یه روزی می شکنم نوک قلم رو
تا که پشیمون کنمت ؛ ز هستت
حبیب اوجاری
۱۳۹۳.۱۰.۱۰
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۶ساعت 10:36 توسط حبیب اوجاری| |
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 0:23


عشق را آسان گرفت و ساده رفت
شد دلم مرغی اسیر ، آزاده رفت
من به دام عشق صیدی خسته ام
او ولی ، چون آهوی چالاکه ، رفت
حبیب اوجاری
۱۳۹۰.۱۰.۱۱
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۶ساعت 11:48 توسط حبیب اوجاری| |
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 0:23


برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 0:23